-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 12:54
مثل ساعتی که از کوک جا بماند میخ کوبم میکند، پنجه ی آفتاب ندیده ی درونِ پوسیده ای که تعادل نگاهم را بهم میریزد وقتِ هجوم... مثل اجل می رسد و از ازل را فسیل میکند لایِ رگ های دست بسته ی روح..! سیل و سیلابی خلاصه وصفِ حالم میشود وقت جنون... که نه معلومش معلوم و نه مجهولش دم به تله می دهد! شرحِ ...
زمانه
-
تاریخ: 1397/2/28 ساعت: 2:45
۱)باید بساط این پیله راجمع کنمو خود را روی دوش بگذارم! و بگذž